فرانتس تشنر ، مقبول احمد ( مترجم : گنجى وآذرنگ )

33

دانش جغرافيايى مسلمانان ( فارسى )

بهبود معلوماتى كه از يونانيان كسب كرده بودند كمك مؤثرى نكردند ، ولى ترديدى نيست كه اطلاعات آنها دربارهء بعضى نواحى مانند شمال و مشرق افريقا ، غرب آسيا ، آسياى ميانه ، هندوستان و چند سرزمين ديگر ، به مراتب معتبرتر بود و بيشتر بر مشاهدات دست اول تكيه داشت . دربارهء اينكه چرا مسلمانان نواحى ناشناخته و حتى سرزمينهايى را كه نسبت به آن دانش نظرى داشتند كشف نكردند ، مىتوان چند دليل اقامه كرد : نخست اينكه از جايى كه مقاصد تجارتى آنها را تأمين مىكرد فراتر نمىرفتند ؛ دوم اينكه برخى تصورات و پيشداوريها پيوسته فكر آنها را به خود مشغول مىداشت و مانع از آن مىشد كه دست به اقدامى متهوّرانه بزنند ، مثلًا از نظر ايشان اقيانوس اطلس درياى ظلمت و چشمه‌اى گل‌آلود ( العين الحمئه ) بود . به همين دليل در ساحل شرقى افريقا به نواحى جنوبيتر نرفتند ، چون معتقد بودند كه در آنجا جزرومدهاى قوى و تلاطمهاى شديد وجود دارد . گرچه بيرونى براساس پاره‌اى شواهد به دست آمده در قرن سوم ، يعنى كشف تخته پاره‌هايى از كشتيهاى اقيانوس هند در درياى مديترانه ، به اين نتيجه رسيده بود كه اقيانوس هند از طريق معبرى باريك در جنوب سرچشمه‌هاى رود نيل به اقيانوس اطلس متصل مىشود . « 1 » و بالاخره ترس از برخورد با قبايل بومى و آدمخوار هند شرقى بايد مانع از اين شده باشد كه مسلمانان با كشتيهاى خود به نواحى شرقيتر پيشروى كنند . از جملهء كهنترين سفرنامه‌هاى بازمانده از اين دوره ، سفرنامه‌اى است كه به سليمان بازرگان نسبت داده‌اند . وى چندين سفر به هند ، و چين

--> ( 1 ) . صفة ، ص 3 - 4